دیگه حالم از هرچی ماهی سفید و سیر و سبزی و ...هر چی خوراکیه (بیب) ..یه جوری میشم.. .توی این چند روزه واقعا عذاب کشیدم..تا حالا اینقدر درد جسمی نکشیده بودم...امروز نمیتونستم نفس بکشم...گریه میکردم از بارون سیل آسای اینجا دلنواز تر...
چه دوستای بامعرفتی دارم...حتی یک نفر هم حالمو نپرسید!!
صبح زود از فرط درد به آغوش
مامانسی
پناه بردم...شیرین ترین و گرم ترین و امن ترین....چشماشو که بسته بود خوب نگاهش کردم...تمام زندگیشو به پای من گذاشت...و من هم هم چنان پررو ترین بچه ی دنیا...اما توی این تعطیلات خیلی فکر کردم....هر روز که بیشتر میشناسمش بیشتر شرمنده اش میشم...
خدایا تمام مادر و پدر های دنیا رو به سلامت نگه دار...
به من هم کمک کن که امسال تمام اشتباهات 25 ساله ی زندگیمو کم کم جبران کنم... و مامانسی از من راضی باشه...
چند روزه که رگ کمرم گرفته...دردش وحشتناکه...به تمام نقاط بدن میزنه... شور و حالی داره واسه خودش..
از صبح داره بارون میاد..دوست دارم فقط بشینم نگاه کنم قطره هارو که روی زمین با ناز و عشوه میشینن...
البته مجبورم همش دراز بکشم...من یک معتاد به اینترنتم...!!با همه ی دردم الان اومدم..چه کنم...دلم تنگه..چه تنهایی غمگینی....و چه دنیایی...حالا خوبه که میدونم همه اینجا دروغ میگن...بیخیال بابا...تصمیم دارم تغییرات عمده ای توی زندگیم ایجاد کنم...تا یه حدی هم موفق شدم..باید تغییر کنم تا موفق باشم...
"خدایش رحمت کند..."
درد کمرم به درد دل غلبه کرده و هوا هم چنان ابری... امروز دلم گرفته...بد جور...
اندر حکایت امروز بسی جای سعادت که اولین روز درمان به سلامت جواب داد...
دل هم چنان آرامش میخواهد ... یار و آرامش در کنار هم یافت میشود؟...من که ندانستمی همی چند..دلم یار را میخواهد...به چشمان سیه کردی هزاران رخنه در دینم....با دلی پر ز مهر....مرد میخواهم...مرد داستان های کودکی...فعلا که در عتبات به سر میبرم و هم چنان تنهایی یار من..
خداوندگار ..اینترنت را به سلامت نگه دارد...
هر چند که حالم خوب است...کاری ندارم جز خواب و آهنگ و نگاه به دو ماهی گلی...و اینترنت...
خواب و آهنگ و خواب....
و باز هم خواب...