تبليغاتX
س ا س و ش ا
ساسوشا
را می شناسی؟ همان پا برهنه ی بارانی را
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
136
*پس این ها همه اسمش زندگی است
 دلتنگی ها دل خموشی ها ثانیه ها دقیقه ها
حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد

ادامه‌‌ی مطلب
+ ساسوشا
جمعه بیست و هفتم مهر 1386
135

گاهی  آسمان ازم میپرسد من ببارم یا تو؟
گاهی کم می آورد ..آسمان را میگویم!
باورت میشود؟

دلتنگی بدترین شیوه ی ادب کردن انسانهایی است که مادون قرمز را کشف کرده اند !چه خیالی است..با یار کمر باریکت سرگرم باش  و چاییت را بخور!!..چرا با دیدن عکس های چهار سال پیش باهم دانشگاهی هایی که هیچ سلام و علیکی بینتان نبوده یک مرتبه بغض در گلویت خانه میکند؟! ۴ سال پیش..۲۱ سالگی را چه زود گذراندم..چقدر غمگین و سرد..به سختی.. مخلوط با ترس از دست دادن عزیزترینم..هیچ کس را ندیدم...حتی خودم را..مسیر کوفتی تهران تا اون شهر غریب..همه و همه به یک چشم بهم زدن گذشت..نمیدونم چرا یهو همه ی اینا با هم یادم میاد! قول دادم که دیگه فکر نکنم .اما مگه میتونم..؟! . هه!

  •  گناه تو نیست دل نازک من..
  • زیادی شکننده ای..
  • آخر سر یا تو مرا مجنون میکنی..یا ترا رام میکنم..
  • شاید باید برابری کنی با سنگ...همانی که تیشه ی خوبی میشود گاهی..

امروز آزمون جالب نبود..دید زدن های مردک چشم دریده ای که مراقب کلاسمان بود و شربت آرام بخشی که سه صبح خورده بودم دست به دست هم داده بودن که امروز اخلاق خوشی نداشته باشم..بعد از ده سال  دوستی را دیدم که تا به حال ندیده بودمش! ده سال پیش کودک بودیم نه؟! چقدر زود بزرگ میشویم! ای ول !

 

My eyes grew heavy and my lips they could not speak
I tried to get up but I couldn't find my feet
She reassured me with an unfamilliar line
And then she gave to me more summer wine

 
+ ساسوشا
پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386
134
" آنشب در ساحل..من بودم مست و غافل!!! "

آبنبات چوبیتو کجا جا گذاشته بودی که برای پیداکردنش داری اینهمه آسمون و ریسمون میبافی کوچول؟دق به دل ما نکن! بیا این صد تومن رو بگیر و برو یکی دیگه بخر! زرشکش هم مال خودت که بریزی توی غذایی که قرار بود با مرغ باشه اما از سویا استفاده کردن! هه! چیه نکنه فکر کردی پول پارو میکنم که داری اینجوری نگام میکنی؟! همش مگه ماهی چقدر حقوق میگیرم که بعد از قسط اجاره خونه و پول آب و برق و گاز و تلفن و شارژ خونه و پول دوا و دکتر و ..بتونم ماهی ده هزار تومن هم بهت بدم که چیزهایی که دوست داری بتونی از دور بو بکشی!؟ هان؟ببین تا پشیمون نشدم این صد تومن رو بگیر! اصلا ها..میگم بندازش تو قلکت تا بتونی هزار میلیون سال دیگه واسه خودت مسکن بخری! هان هان هان؟حالا اشکال نداره سهمیه ی بنزین ماشینت هم بشه لیتری هزار تومن ..اون وقت معلوم نیست این فکر و افتخار و تعقلشون از کجا میزنه بیرون و کجاهاتو میخوان گاز سوز کنن! هه! باحاله نه؟! یکی نیست بگه اخه بچه! به تو چه! هان؟! به من چه اصلا! نه سر پیازم نه خود پیاز! من فقط یک پیاز خور قهارم ! همین ! تازه اونم با آبلیمو...نمیدونی چه حالی میده! چند سال دیگه نون سنگگ دونه ای پونصد تومن هم خاطره میشه..وووووووووووووووووووی! چه خاطره هایی...به به.. بوی فقر از درو دیوار این شهر میزنه بیرون..مردم برای تیکه نونی همو دارن پاره میکنن! جوری که گرگ ها دست گرمیشون اینه که بشینن و به آدما بخندن..شایدم مغزشون تعجب کرده ! به من چه..من که اهل سیاست نیستم! اما راست میگن ها..یه چیزایی داره یه جاهایی میره که خیلی ناجوره! (خوب مخت معیوب ..مجبوری همش فکر های بد کنی؟)

خودمو از نه مهر تنبیه کرده بودم..که دیگه ننویسم..شبا با کلی لغت  جمله میخوابیدم..این چند روزه احساس میکنم که حالم خیلی بهتره! شاید باید از همه کسایی که هی بهم تلنگر زدن که بنویس تشکر کنم..

  • توی یک بازه ی زمانی ..... زندگی ..
+ ساسوشا
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386
133
" از کرده ی خود ما نهراسیم که آنشب..."

 آخر عاقبتش همینه دیگه! بیقراری مفرط! خدا بده برکت.. ضمیر ناخود آگاه در جستجوی سوژه..!فعلا تمام سوژه هایی که دستگیر شدن نمیدونم چرا؟!! اما از لایه های مغزم پریدن ! شاید به علت توجهات بیش از حد خودم باشه! هه !یادم میره خوب..فراموشی قشنگی گرفتم جدیدا! فکر کنم صبح و ظهر و شب باید چند بار اسم خودمو تکرار کنم که یادم بمونه!

نمیدونم از کجا شروع شد..شاید از دیدن وبلاگی که عکس بچه ی تیکه تیکه شده توسط زنی که نام مادرش رو یدک میکشید...شاید وقتی به وبلاگ اصلی مورد دیده شده رفتم ... چیزای دیگه ای دیدم که به کل موندم...شاید عشقی که بین دو فرد باشه و سیاوش خان نازنین منو برای نوشتنش دعوت کرده بود همین باشه..بالاتر از عشق ...دوستم اگه کم تحملی نبین..اگه اشکات بند نمیاد..نبین..اگه دلت برای خودت میسوزه که چقدر ابلهانه عشق رو به تیپا خوردنی از طرف مقابلت تعبییر کردی ببین ..حتما ببینش که عظمتش رو درک کنی..من که خودم که به کل هی  REstart دارم میشم از اون موقع که خوندمش..وقتی خوندیش به صفحه ی اصلی وبلاگ   برو و ببین که چه کرده اند کسانی که هنوز نوری از مهر در قلبشان سوسو میزند..اما واقعا دوست داشتن و محبت خالصانه..قیمت داره؟ کی پیدا میشه تو این دوره ای که میزنن زیر عصای مرد کور که با مخ بره تو زمین و هر هر بخندن بهش یا اینکه با فحش های ناموسی آبدار ..خواهر و مادر خودشونو به این و اون حواله بدن..غر نزنید که اینجوری نیست..همه مثل هم نیستند..باشه..همه مثل هم نیستند..اما از این قدرتمندان پوشالی کم نیست..

واقعا توی دنیای دریده ی بی حیا ..دیگه کی به فکر این چیزاست؟..

 عشق ..محبت ناب...صداقت و خلوص...

  • یار کمر باریکم رو عوض کردم! فقط بی معرفت خیلی خرجش زیاده..اما خوب خوش تیپیش تکه.. باهاش کلاس میذارم..ای بابا! مگه خودت یار نداری که باز زیر چشمی میخوای یار منو دید بزنی؟ چشماتو درویش کن بابا! دهه
+ ساسوشا
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
132
" در کوی بد نامی ما را که راه ندادن...یارم اشارتی کن این من بی نوا را"

می گفتم ناز بارون و اشک دریا..وقتی با هم یکی بشن بوی عشق و عاشقیشون همه رو مست میکنه و همه هوس میکنن عاشق بشن..واسه پر پر زدن رو لب معشوقشون از درو دیوار و پنجره به سرعت نور عبور میکنن....اما وقتی بچه ای از ته دلش بخنده و نگاه کنه که ای وای این دلم قرشمال میره و نفسم توی چشمام جمع میشه و یک مرتبه نمیدونم چی میشه ! اما  همونشم خوبه..دوسش دارم!  ..این همون دنیاییه که اینهمه واسه بودن شب و روز و گذر کردیم؟! خوب چشماتو باز کن..توی نی نی چشماش میشه دنیارومزمزه کرد..تو این روزگار هیهات طعمش فرق میکنه ..همه چی عجیب غریب و من درآوردی شده! حالا تو به روی خودت نیار ضعیفه..تا یه چیزی میگم اون دل و قلوتو به رخ این جون لاجون ما میکشی...لامصب..جمع کن اون نگاه دریده ی بی حیا رو! دلم برای روزای کودکی تنگ شده..روزای مدرسه..دبیرستان..و حتی دانشگاه..دلم واسه تک تک روزای دلتنگیم تنگ شده..کاش میتونستم ها که کاری از پیش نبرده..باید باز یه چشمک به این یزدان پرمهرم بزنم.البته نه از نوع عشوه های مرسوم به شتری! چون اونجوری به جای اینکه ابرو رو درست کنم میزنم سر رو میبرم! آره آگا! همین مارا بس که میدانیم خالقمان عاشق قد و بالا و سیرت و صورت و همه چیمان است..تا بترکد چشم تو که از حسادتت الان به سقف چسبیده ای! همین مارا بس..که دوستمان دارد..اما خوب گاهی دوست داشتنش نرخش گران است! حالا با من زیادی خودمانی میشود و گران حساب میکند..میتوانی تو هم شانست را امتحان کنی..خالقی که میدانی کتک خورم ملسه!بی زحمت حالا که اینقدر دوستم داری نگاهی جانانه به من بنداز که این روز ها بیشتر از هر روزی بهت نیاز دارم..نیاز فوری..غیر قابل فروش یا تعویض..حالیته؟

  • هیپنوتیزم شدم؟!
  •  نه! نشد! این من درونی رو دوست دارم بعضی وقت ها لهش کنم! از بس که زورش زیاده!
+ ساسوشا
دوشنبه نهم مهر 1386
131

 

  • نه از بادم..نه از خاکم..من آن مستم که میبازم..
+ ساسوشا
شنبه هفتم مهر 1386
130
"منم که شهره ی شهرم به دیوانگی"

چند روزی بود قید این دفترچه ی خاطرات الکترونیکی مان را زده بودیم! طبع عشقولانه مان گل کرده بود..! میگویم ها! خودش را که نداریم..بخیلیتان می آید افه اش را می آییم! ؟ همه ی این ها را گفتم من باب مزاح! چاره ای ندارم جز اینکه خودم را به هوایی بزنم که های مردم من خوشبختم! خوب نه چیزی از من کم میشود..نه چیزی اضافه..بگذارید در عالم هپروت برای خودمان خوش باشیم! چند روز است که درگیری ذهن پیدا کرده ام..بیشتر از همیشه..اینهمه رکود و خلسه..! بیخیالش شدیم..اما نمیدانم! شاید به راستی افسردگی وز وزیانه یقه مان را گرفته و قصد ول کردن هم ندارد!  نمیدانم! گفته بودم که دل خوش داشتن هم دل خوش میخواهد..! که نداریم آقا جان...!

حالا شما فرض را بر این بگذارید که ما حالمان خوب است! از دل خوشی مفرطه هم دل پیچه گرفتیم!

  • هر کاری میکنم نمیتونم درس بخونم اصلا دست خودم نیست..با دیدن کتاب ها وحشی میشم و گریه ام میگیره! نمیدونم تاحالا کسی رو که اینجوری شده دیدین یا نه! یه توصیه دارم که تو این موقع ها اسمشو از زندگیتون حذف کنید! که بسی روانیند!
+ ساسوشا
جمعه ششم مهر 1386
129
"خمار آلوده ام.."

مینوشیم..شاید جرعه ای   حالمان را بهتر کند..حتی یک قطره اش هم در این دوران بل بشو غنیمت است ...هر چه اندک..اما..جرعه ای از مستانه شدن..آوخ! چه کیفی دارد دل در مهر کسی دل سپردن..لحظه هارا بشمری تا برای دیدنش ثانیه ها را کم بیاوری..مبادا دیر کنی و آهار یقه ی لباسش ترک بردارد..نمیدانم..شاید اسمش هر چیزی باشد..اما میتواند ترا از دنیایت با چنگ و دندان بکشد بیرون..اندکی صبر..نکند چنگال های تیزش بی هوا در تنت فرو رود و همانجا بماند..آنوقت تو میشوی زخمی توت فرنگی نخورده! آنوقت تنها دل آشوبه اش برایت میماند..و گه گاه بغضی که در تنهایی بترکانیش..باز به من نگویی نگفتم!

آقا آیا شما عشق را دیده اید؟! دیدنی ها کم نیست اگر از آن بالا سرتان را کمی خم کنید..!

  • نمیدانم آیا آنفولانزای مغزم به جاهای دیگر بدنم هم اصابت میکند یا نه!
  • این روز ها حال غریبی دارم..
  • خوشی و ناخوشی منو دست انداخته اند در حد فجیع و هی به ریش ما میخندند!
+ ساسوشا
چهارشنبه چهارم مهر 1386
128
" باور کن طلوع دوباره ی چشمانم را " 

همان بهتر که نامت را در لابه لای صفحات مچاله ی کتابم بنویسم که نخوانند و برداشت های فضایی دامنگیرمان نشود..! در زلال چشمانت بوی گس کهکشانم را حس میکنم..همیشه بمان بارانی من .میدانی که از لابه لای کلمات پیدایت کرده ام ..بر من ببار..شاید هم نه..بر من بتاب..بتاب و بارانیم کن.آخر من همانم.خردادی سرکش..که پابرهنگی تبارم را از دیار تو برگرفته ام...

خودت خوب میدانی که به اندکی بوی ستاره قانعم..حالا اگر میخواهی دنیا را هم به من بدهی خیالی نیست..اما همین چند قطره نم باران....و  بنگر که چه سرخوشم من...همیشه با خودم فکر میکردم که تو کجایی آخر؟! مانند موهای مادربزرگ باد را میجوریدم اما پیدایت نمیکردم..شاید با سرعت نور به انعکاس صدایم نزدیک شدی..!

 یادت می آید؟

میگفتم بیا و خودت را به نشنیدن میزدی؟!میترسیدم بیایی و به گفته هایم بخندی! اما به خنده هایی که بی تو کرده ام قسم..تمام خطوط پابرهنگی هایم را برایت کنار گذاشته ام!

باور نداری؟

 رد رویاهایت را دنبال کن..

+ ساسوشا
دوشنبه دوم مهر 1386
127
"خواهی بیا ببخشا..خواهی برو جفا کن.."

نمیدانم که در این مدت زمان اندک..چقدر از خستگی و خستگی و خفه گی نوشتم! چقدر به خودم و زمین و زمان و هر آنچه که نسبتی با من داشت بدو بیراه عاشقانه نسبت دادم..شاید که کر و کور و لال بودم..و مهمتر از تمامی اینان...تنبلی که بارقه ای از گشادیسم همواره همراه آن بود..بی هیچ انگیزه ای..به دوستی گفتم زندگی را مرده ام..چه دروغ خوشمزه ای..!

هی نشستم و گفتم جان من..خستگی ام را که بر قلبم چنگ انداخته است میبینی ؟ هی با دستان خودم زخم هایم را باز کردم و نمکش را بیشتر..همه اش از آن خودم بود...هر آنچه که بر تار و پود وجود سحر انگیزم  روا می شد..

بعضی وقت ها هم بازنده بودن مزه ای دارد که طعمش هرگز دویاره تکرار نخواهدشد...خاطرت آسوده بادا!

  • خداوندا...ترا سپاس که تو  مهربان.. دنیای منی..
  • بر میگردم..
  • خوش حال و شاد ...
+ ساسوشا