تبليغاتX
س ا س و ش ا
اگر عشق رو به آفتاب تشبیه کنیم ، بستگی داره که کجا به آدم بتابه!

  •  کویرلوت ؟
  • ..
  • ..
  • یا...
  • ..
  •  کنار دریا!
+ نوشته شده در  86/11/28ساعت 18:55  توسط ساسوشا  | 

"بیابان را سراسر مه گرفته..مه شکنتو را بنداز رفیق! ."

آقای پدر هم که دنبال کارهای ماشینشه! امروز تعریف می کرد که یه آقاهه که اومده بود آگاهی ...ماشینش رو از توی پارکینگ خونه اش بردن!! فککککککک کن! خیلی باحال بود! یکی دیگه گفته چاقو گذاشته اند زیر گلوش..!

  • آقای دزد!
  •  ممنون که ماشین بابا جان مارو به خوشی برده ای!
  •  نوش جانت!
  •  آقای پدرم...تنت سلامت...

دیروز کلی همه دختر و پسر ها با هم بودن..کلی حسادت کردیم و کلی دلمان شوکولات و گل رز و عروسک خواست! اما درد کمر ریشه ی حسادتمان را خشکاند!

  •  این هم از روزگار ما!
  • آی مامانسی خانوم...بغلم ککککککککککککککککن
+ نوشته شده در  86/11/27ساعت 18:52  توسط ساسوشا  | 

از امروز دوباره اون کمردردلعنتی اومده سراغم..می ترسم باز دو هفته فلج مطلق شم..! باحاله نه! ؟ خوش مزه است! نه!نه نه! امروز سوار تاکسی که شدم احساس کردم نمی تونم یک قدم بر دارم!الانم که از درد یه وری بلند می شم! امروز کلاس با الی خیلی خوش گذشت..آی ذوق دارم کلی کارهای خوب خوب یاد گرفته ام باقلوا..
  • این جریانش چیه که همه بیرون جگر دوست می دارند!؟؟؟ البته از نوع مذکرش بیشتر!
 
 نمی دونم! بیخیال!فردا هم می رم پیش رزی دل انگیز...کلی ذوقمندم! البته اگه این درد کمر بذاره! ماشالا تو کل بدن بنده تکنو نوازی می کند!
+ نوشته شده در  86/11/25ساعت 18:51  توسط ساسوشا  | 

  • شاید بعدا!
+ نوشته شده در  86/11/23ساعت 18:50  توسط ساسوشا  | 

 

  • هان؟!
  •  آهااااااااااان!
  •  چه قده بامزه!
  • چه قده خوش مزه..!
+ نوشته شده در  86/11/22ساعت 18:49  توسط ساسوشا  | 

  از دست زمین و زمان شاکی ام.....انگاری که همه از من طلب کارند..! زمین و زمان...دست آخر هم شاکی می شوند..همه شاکی اند..اینقدر دری وری های دیگران در گوشم صدا می کند که گاهی وقت ها فکر می کنم با سرعت دویست توی جاده خاکی دور دوفرمون می زنم!

دیشب زدم طرحی رو که یک ماهه روش کار می کنم خراب کردم! حالا باز فردا رزی دل انگیز رو می بینم..یه جوری با صلح و آرامش با درستش می کنیم..! شین خواهر هم که این روزها دور خودش می چرخه و همش گیج می زنه! شین برادر هم که برای انجام دادن پروژه های مدرسه اش خودش رو برای من بسی لوس می کنه و من هم دل نازک! همه چی حل میشه! تا دو صبح نشستم با گچ براش خونه ساختم!! توی مقیاش یک به صد! دوستان خانه خراب کنش در مدرسه! زدن لهش کردن! آآآآآآآی حرص خوردم!

  • آقای دزد عزیز که ماشین بابا جان مارا برده اید! تقاضا مندیم که سرجایش بگذارید! بی ماشینی سخت است!
+ نوشته شده در  86/11/19ساعت 18:48  توسط ساسوشا  | 

**سلیم چشم هایش را بست و گفت : با ما به از این باشدختر نارنج و ترنج.چشمانش را باز کرد و گفت :روی میزبردستی یک دفتر یادداشت هست .با یک خودکاربرش دارید.هستی دفترچه و خودکار را پیداکرد:یا حضرت جرجیس.لابد دفتر سی و پنجم...سی و ششم...و حالا یک قطعه ادبی یا تعدادی کلمات قصار...یا شاید می خواست شعر هستی را یادداشت بکند.

  • سلیم گفت : خودمان عقد می کنیم.
  • - چی گفتید؟
  • - صیغه ی عقد را خودمان جاری می کنیم.بگویید انکحت نفسی لک.
  • هستی کلمات نا آشنا را مثل طوطی تکرار کرد.
  • سلیم گفت: قبلت النکاح لنفسی.

سلیم آمرانه گفت :روی دو ورق آخر دفتر بنویس!به مبارکی و میمنت و تحت توجهات امام عصر.صیغه را تکرار کرد و هستی پرسید :انکحت با "ح" حاجی است؟

سلیم خندید :بله با "ح" حطی است.هستی هر دو ورق را امضا کرد .خودکار و دفترچه را به دست سلیم داد که روی سینه اش گذاشت و هر دو سند را امضا کرد.دفتر روی سینه ی سلیم ماند و خودکار معلوم نشد که کجاافتاد.حالا می شد روی ناخنهای پشت گلی و روی گوش ها و روی چشمان سلیم را بوسیدو سلیم می توانست زنش را آنچنان ببوسد که نفسش بند بیاید.هستی صورتش را به ریشهای سلیم چسبانید و در گوشش پچ پچ کرد: ای سلیم..که درس عشق در دفتر نباشد.

و سلیم نجوا کرد:

  •  تو حالا زن منی.
  • سرو همسر.
  • تمام کس و کاروداروندار من در این دنیا.
  • روغن چراغدان هستی من..
  • خودم سردرگمی ترا فوت می کنم..
  • افسردگیت را..**

** جزیره ی سرگردانی-نوشته ی سیمین دانشور

+ نوشته شده در  86/11/07ساعت 18:40  توسط ساسوشا  | 

"هر روز بهتر از دیروز..!! دینگ دینگ!"

این روزها تنها کارم شده است سکوت و دیگر هیچ! چقدر خوشبختم من! این روزها تنها همدمم یارکمر باریکم است.چقدر خوشبختم من!این روزها چشمانم بی مهری ها را بهتر می بیند!چقدر خوشبختم من! این روزها دیگر چشمانم اشکی برای ریختن ندارد!چقدر خوشبختم من!این روزها تحلیل رفتنم را بیشتر می بینم!چقدر خوشبختم من!این روزها از طعم دوستت دارم های چند روزه سیاهی نفرت بالا می آورم.چقدر خوشبختم من!این روزها از تکرار زمین و زمان خسته شده ام.چقدر خوشبختم من!این روزها بدون هیچ لبخندی می گذرد.چقدر خوشبختم من !   این روزها تند و تند می گذرد و من فقط نگاه می کنم.چقدر خوشبختم من!این روزها نصیحت ها ، پند های الکی ، آسمون و ریسمون بافتن های خوش مزه حالم را به هم می زند.چقدر خوشبختم من! این روزها آنقدر در درونم در جا زده ام که هنوز جایش درد می کند.چقدر خوشبختم من!این روزها از رسیدن به انتهای داستان های کودکی شب تا صبح اشک می ریزم.چقدر خوشبختم من! این روزها از شکسته شدن خسته ام.چقدر خوشبختم من! این روزها از تحمل کردن و بغض های گاه و بیگاه خسته شده ام.چقدر خوشبختم من! این روزها از قضاوت های نا عادلانه خسته شده ام.چقدر خوشبختم من! این روزها از دورویی و بوی گند رفاقت ها خسته شده ام.چقدر خوشبختم من!

 این روزها از تو ..از زندگی..از خودم..از دنیا...از نفس کشیدن..هم خسته شده ام..

چقدر خوش بختم من...

باورت می شود آیا؟

+ نوشته شده در  86/11/06ساعت 18:39  توسط ساسوشا  | 

امروز..دومین سالی است که پر کشیده ای...

از یاد نمی برم هرگز ترا..عشق زیبای ترا..خنده های پر از مهر و لطافت و شوخی های شاد کننده ی ترا..لحظه های قشنگ دوست داشتن و به اوج نگاه پر مهرت رسیدن را..خواستنی و تمام نشدنی..حالا این جا ..کنار این همه خاطره هایی که بوی ترا می دهد..بوی باران دارد..تنها به تو می گویم

          • دوستت دارم

 می خواهم بمانی...در قلبم..در نگاهم...تا بمانم..نه لحظه ها و ثانیه ها...نه در تمام نفس هایی که بی تو کشیدم..حضور خوش بوی ترا..بودن...درست آنزمان که نیستی ...نیستی و لحظه ها با بوی خاطره مان جان می گیرد... می مانم...می ماند..برای من فقط یک نگاه تو ...همین قدر که بدانم هستی...کافی است... تا بمانم..همین جا و هرجا..در خانه ی خودت یا در کنار ستاره ها.. هر جا که باشی و نباشم..یک حس آشنا...مرا با خود می برد..فریاد می زند که هستم باتو..در کنار تو.....صدا کن مرا...با نگاهت.. قلبت..با خنده ات..و هر آنچه که می توانم ترا لمس کنم..حس کنم..ببویمت..بابایی..

        • از یاد نبر..هرگز..که از یاد نمی برمت...

  روحت شاد نازنینم..

+ نوشته شده در  86/11/05ساعت 18:37  توسط ساسوشا  | 

 

  • یکی به یکی گفت چطوری!
  • گفت ای بد نیستم!
  • حالا که چی؟..!
+ نوشته شده در  86/11/04ساعت 18:31  توسط ساسوشا  | 

آی آدم ها..

  • دوستت دارم در مکتب دل شما چند بخش است؟..
  • در کدامین کتاب آسمانی نوشته است که تا می توانید دل بشکنید ؟...
  • در کدامین نگاه قسم خورده اید که باید سالیان سال در کنار هم باشید تا مهر بورزید؟ ...
  • به سادگی نسیم دل می شکانید....
  • عوض شدن را جزو افتخارات خود می دانید..
  • پس زدن و پیش کشیدن را...
  • تئوری صادقانه ای نیست...
  • پر از فریب است...
  • یاد بوسه و طناب دار فروغ افتادم...که حکایت ناتمام زندگی ماست...
  • چرا کسی نمی فهمد که من چقدر از دنیای بی کودک می ترسم؟...
  • یادم ترا فراموش ...
+ نوشته شده در  86/11/03ساعت 18:29  توسط ساسوشا  | 

 

 

  • سپاس خدای را ...که بخشنده و مهربان است...
+ نوشته شده در  86/11/02ساعت 18:27  توسط ساسوشا 

**آرام و آهسته در آغوش گرمت جای می گیرم..کس دیگری راه در آن آرام گاه من دارد؟نمی دانم..اگر امن آغوشت، ما دخترکان نا آرام را بخواباند..چه باک...؟!بگذار دخترکان زیادی آرام بخوابند..!!! من حسود نیستم..**
  •  می دانم..درک کردن من خیلی سخت است..
+ نوشته شده در  86/11/01ساعت 18:17  توسط ساسوشا  |