تبليغاتX
س ا س و ش ا
ساسوشا
را می شناسی؟ همان پا برهنه ی بارانی را
دوشنبه هشتم مهر 1387
عاقبت خط جاده پایان یافت...
ساسوشا تمام زخم های کهنه را برایم باز می کند..

می خواهم رهایش کنم..

دلم برایش تنگ می شود...

همان پابرهنه ی بارانی ام که تمام لحظه ها همراهم بود و خواهد ماند..

اما این بار باید گذر کرد..

برای رسیدن..

برای ماندن..

برای بودن..

این بار بعد از سال ها خودم را به ثبت رساندم...

به شماره ی بیست و شش...

دوباره متولد شدم..

از اول..

دلم برای رد پاهایتان تنگ می شود...برای درددل های دوستانه تان..برای صفحه های زیبایتان..در کنار هم بودن های مجازی مان...دوست شدن ها ی مجازی و اثباتش در دنیای واقعی...

ممنونم..

از تمامی شما...

که ساسوشا را خواندید و همراهش بودید... در شادی ها...غم ها...فریاد ها و نعره ها...

 

+ ساسوشا
پنجشنبه چهارم مهر 1387
331
 

این بار من هستم که بلند با غش غش خنده ام  به تو می گویم ..

من برنده شدم...

بردم...

بردم..

و خدایی که در این نزدیکی هایی...مرا محکم بغلم کن..محکم تر از همیشه...

که تو مهربانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــترین خـــــــــــــــــــــــــــــدای دنـــــــــــــــیــایــــی

و در حکمت تو چیزی است که من بی خبر تر از آنــــم...

می دانم که مرا می بخشی...چون می دانی که چه خلق کرده ای...

مهربانم...

ممنونـــــــــــــــمــــ

+ ساسوشا