تبليغاتX
س ا س و ش ا
ساسوشا تمام زخم های کهنه را برایم باز می کند..

می خواهم رهایش کنم..

دلم برایش تنگ می شود...

همان پابرهنه ی بارانی ام که تمام لحظه ها همراهم بود و خواهد ماند..

اما این بار باید گذر کرد..

برای رسیدن..

برای ماندن..

برای بودن..

این بار بعد از سال ها خودم را به ثبت رساندم...

به شماره ی بیست و شش...

دوباره متولد شدم..

از اول..

دلم برای رد پاهایتان تنگ می شود...برای درددل های دوستانه تان..برای صفحه های زیبایتان..در کنار هم بودن های مجازی مان...دوست شدن ها ی مجازی و اثباتش در دنیای واقعی...

ممنونم..

از تمامی شما...

که ساسوشا را خواندید و همراهش بودید... در شادی ها...غم ها...فریاد ها و نعره ها...

 

+ نوشته شده در  87/07/08ساعت 15:1  توسط ساسوشا  | 

 

این بار من هستم که بلند با غش غش خنده ام  به تو می گویم ..

من برنده شدم...

بردم...

بردم..

و خدایی که در این نزدیکی هایی...مرا محکم بغلم کن..محکم تر از همیشه...

که تو مهربانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــترین خـــــــــــــــــــــــــــــدای دنـــــــــــــــیــایــــی

و در حکمت تو چیزی است که من بی خبر تر از آنــــم...

می دانم که مرا می بخشی...چون می دانی که چه خلق کرده ای...

مهربانم...

ممنونـــــــــــــــمــــ

+ نوشته شده در  87/07/04ساعت 0:32  توسط ساسوشا  |