باده فروش می بده! به من بده...به اون نده!
آنقدر این روزهایی که باید برای تحویل پروژه ام زحمت می کشیدم خوابیده ام و حرص خورده ام و که احساس می کنم با دلی خجسته بر می گردم...! امروز با آقای استاد محترم که از مشخصات بارزش این است که کفش هایش را بدون جوراب به پا می کند کلی صحبت کردم برای زدن مُخ شریفشان و یک روز دیرتر تحویل کار! که شاید بتوانم یک روز بیشتر بخوابم...!
آنقدر آب بندی شده ام این روزها..از انواع و اقسام آبکی ها...! البته به جز شربت ممنوعه! چای...نسکافه...قهوه...آب...آب میوه های مجاز!! انواع جوشانده های آرام بخش....
زده ام به سیم بی خیالی...! هر چه بادا باد..
آن روی دیگر هم داریم..باور بفرمایید !
واقعا نمی دانم که چه روزگار ِ بی در و پیکری برای خودم درست کرده ام!حکایتم را با خودم هزاران بار گفته ام..نمی دانم جذام گرفته است یا درد پیری است...کهولت از آن اوست یا فرسوده شده است و به هیچ دَرَش نخوانند...
آدم ماندن ..انسان ماندن...درست بودن...شریف بودن...پاک ماندن ..آنقدر سخت است که صدای خرد شدن همه چیزت را می شنوی ...از استخوان مهره های کمرت بگیر...تا له شدن رگ و ریشه ات...بهای نفس کشیدنم این روزها.. یک سکته ی قلبی است ! که شاید همین روزها به سراغم بیاید...نرم و آهسته...مبادا که کسی چیزی بداند...
درد می گیرد...یک جاهایی...که نمی دانم دیگر اسمش چیست..گریه ام می گیرد..از اینهمه سیاهی..از اینهمه تباهی...از اینهمه نامرد در کسوت مردانگی ..عُقم می گیرد از شهوت های تکراری..دوستت دارم های دروغی...عُقم می گیرد..
باز نفسم بالا نمی آید..به قلب ساده ی کودک وارم که از درد فشرده می شود.میگویم..آرام..آرام...نوبت تو هم می رسد که دیگر نزنی....آرام باش..
بی قرارم...بــــــــــــــــــــی قرار...
خیلی با خودم کلنجار می روم که موبایل بیچاره ام را به دیوار نکوبانم ...سعی می کنم از اتاقم بیرون نروم تا گزندی از من به اهل خانه که چند روز بیشترمهمانشان نیستم نرسد... کاش می توانستم چند روزی بیست و چند ساعته بخوابم..
دوباره نیاز دارم چندی کور و کر و لال شوم..نــــــــــــــــــــــــــــیاز دارم
پ.ن:
یاد بگیر لعنتی..هیچ خیالی نیست اگر همه را زیر پایت خرد کنی... آدم ها بی شرافتند..بی هویت و بی ....درک کن...درک کن که تو حکم خر جالینوس را داری که همه را می خندادی و آخر همه سوارت می شوند..بس است دیگر...لَق همه کس...شرافت و سادگیت را قاب کن و بگذار در خانه ات بماند..
هرزه شو...تا هرزه ی دنیا از پا درت نیاورد...خوبی افسانه ای است... چرت ....
DONT TRY SO HARD
برای تمام عمرت کفاف می دهد...!خواه پند گیر و خواه بی خیالش شو!
هر چقدر به چپ و راست خودت فشار بیاوری که عوض شوی...خاطرت جمع! آب هم از آب تکان نمیخورد! فقط روزهای اول به سلامت گذشت..نمی دانم..شاید از بیقراری...شاید از بهت...اسمش را نمی دانم هر چه که هست...از تمامی این ها ...اما این روزها را دارم از دست می دهم..آنهم به سادگی...حالا دیگر می دانم روزی بر نمی گردد...روزی ...روزی...شبی..
این تجربه ی جدید را دوست دارم..اما چیزی را کنارش کم دارم...شاید این حضور توست...شاید..نمی دانم...شاید...
*خودم خوب می دانم که تمام زخم هایم یک شبه مرهم از آنشان نخواهد شد...کاش روزی بیاید که همه اش التیام یابد...
من به اندازه ی تمام سنم یه خودم وام دارم...!
چقدر خوب است راه را هموار راه بروی!