اما مال یکی دیگه باش!
پارسال در این موقع روزهای بسیار سختی داشتم...حتی سخت تر از شکستن پایم که این روزها فکر می کند با شکستنش می تواند راه را برایم ناهموار کند..
او با بودنش..با محبتش ..با پیگیری هایش...با صدای گرم و آرامش بخشش به اندازه ی تمام آرامش های دنیا کمکم کرد.. بودنش آنقدر آن روزها کمکم کرد که تا عمر دارم هرگز فراموش نخواهم کرد..
اس ام اس های خوش مزه اش را هنوز در گوشی ام دارم و هر از گاهی با خواندنش خستگی از تنم در می رود..
وقتی به یاد تشبیهی که قبل از دیدنم داشت می افتم احساساتمان غش می رود..
"" فکر می کردم می توانم از قبل به دقت تصورش کنم: عصبی، رنگ پریده، چشم های روشن، موهای بور، دست های یخ زده ، که تند تند حرف بزند و خودش حرف خودش را قطع کند !
.....با چشم های مشکی ، موهای مشکی، دست های گرم و نگاهی آرام. شمرده و متین حرف می زد و اصلا عصبی نبود!"
آی بانو جان... دلم باز هم برای دیدنتان تنگ است..
دوست دارم در این روزهاباز بگویم که هنوز هم بابت محبت و مهرتان... ممنونم...
* اسم نبردم چون می دانم که می خواهد همان بانو خطابش کنم..
این ها علایم خودخواهی است یا دیوانگی؟!
* زن بودن سخت ترین کار دنیاست... عواقب هایش زیاد است و انتظارات بیشتر از آن... !
عجب شب هایی است...دل قوی دار...دل قوی دار..
شب های عزیزی در راه است...به نام قدرش می خوانند...
آنانی که قدرش را می دانند برای من هم دعا کنند..
** این ها را پارسال نوشته بودم اما امسال هم دوست دارم همین ها را بنویسم!
امروز با تمام قدرت نقش لواشک رو بازی کردم..! جوری پهن شدم وسط خیابون که خداروشکر ماشینی رد نمی شد وگرنه لواشک با طعم ماشین می شدم ! تنها کاری که از دستم بر می اومد خندیدن بود و بس! و بدشانسی و اقبال از اینکه یک ساعت بعدشم هم بلیط داشتم و هیچ کاری نمی تونستم بکنم! خلاصه خودمو هر جوری بود رسوندم دوباره به خانه ی پدری..! و چون همه به استقبال دایی کپلیمان که از فرنگ می آمد رفته بودندو کسی در خانه نبود...! باز هم تنهایی به هتل هاسپیتال رهنمون شدیم و جیب مبارکمان تا آخرین قطره ی مانی اش خالی شد و خرسند و شاداب یک پایی به خانه بر گشتیم!
آقای دکتر بد اخلاق هم هی می گفت قوزک پاتو ۹۰ درجه نگه دار که هنوز هم تو توهمم! شکر خدا الان داره دردش شروع می شه و ...الهی صد هزار مرتبه شکر..
حالا این پنج هفته رو عشق است که دو هفته دیگه باید برگردم! ها ها ها ...
می گیم و می خندیم و شادیم و سرخوش..دیگه تنها نیستیم...دست می دیم به دست ِ هم با دل های خوش..! حالا قرش بده و قرش بده... ! پیچ و تاب ِ خوشگلش بده..دست ْ دست...!
راستی...فکر کنم تا سه نشه بازی نشه..! دفعه پیش عقرب و این دفعه هم پا و ایشالا دفعه ی بعدی با عهد و عیال میایم خدمتتون!!
لبخند بزن رفیق...
آهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان د ِ!
دخترکم رفت... برای ساختن..برای مبارزه کردن..برای بزرگ شدن...تو تمام این روزها فقط کنار هم بودیم..بودیم که باشیم..که بدونیم هستیم...نه حرفی زدیم و نه اشکی ریختیم...چشم ها..چشم هایمان دنیای حرف بود و آغوشمان... بغلش که می کردم به بیست سال پیش بر می گشتم..به روزی که برای اولین بار چشمهایش را برویم باز کردو خندید.. تمام ِاین روزها در فکر بچگی اش بودم..یاد روزهایی که مرا آده صدا می کرد...روزهایی که بیست و چهارساعته خانه ی ما بود.. با آن قد کوتاه و پاهای کپلش و دامن هایی که همیشه زیر شکمش بود...با آن موهایی که بالای سرش جمع می کرد..با آن لباس ِقرمزش...آن لب هایی که وقتی ناراحت می کرد ور می چید و لپ های باد کرده ..یاد ِآنکه آنقدر دنیایش من بودم که به همه می گفت اسم من را دارد..یاد آنکه وقتی برای اولین بار خواست برود مسافرت فرنگ..به پدرش می گفت نونوش را هم در چمدان بگذاریم! ...یاد آنکه وقتی بزرگ تر شد تا دم گیت می رفت و با صورت پر از اشک بر می گشت... یاد پارسال که وقتی رفت....یاد ِ ... تمام روزهایم پراز یاد است...
فردا من هم می روم...
خداحافظ تا فرصتی دوباره برای نوشتن...
** این سی دی چهار راهی است که دخترک خریده و ...باز هم با شنیدنش ... Track 1....امشب بارون اومد و وقتی رفته بودیم بنزین بزنیم..نذاشت گوشش بدیم...هیچ اشکالی نداره..منم سی دی رو برداشتم! :دی
Each time you sleep with someone, you also sleep with his past**
** این قسمت ِ برنامه همه از اعتیاد ِ گوگل ریدر است !
به کَسی می دم که کَس باشه...
حالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیته؟
حالا فعلا میریم تو کُما .....!
شین ِ خواهر هم تا هفت -هشت روز ِ دیگر می رود..چند روزی بیشتر به رفتنش باقی نمانده..جنس ِ احساس ِ من ، جوری شده که برای جلوگیری از سرازیری اشک ِ دلتنگی ، حتی از دیدنش اجتناب می کنم و می گذارم که با دوستان ِ هم سن و سالش بگذراند و این روزهای سخت را طی کند..طی کنم..
گاهی وقت ها سیگنال هالی از وجودم دریافت می کنم که دور ِ احساس و خط ِمالکیتم خط ِ بی رنگی می کشد!تمام ِ سی دی هایم+نوار کاست ها +کتاب های کتابخانه ی خانه مان را ساعت ۹ شب دم ِ درب ِ منزل گذاشتم! تمام ِ عواقبش را هم به جان خریدم! احساس می کنم سبک شده ام! حالا هم افتاده ام به جان ِ درایور های ویندوزم! عجب کیفی دارد!
این روزها از پاک کردن..دیلیت کردن..محوشدن و محو کردن..! لذت می برم..!
بعضی چیـــــــــــــــــــــز ها،یا بعضی افراد یا بعضی شعر ها یا بعضی بعضی ها واقعا به هیچ دردی نمی خورد..نگهداری اش بیهوده است!
خوب !از فردا دوباره همگی به سوی خدا برویم..شاید که در این مرز ِ پرگهر ِ خالی از مروارید ِدانه دانه رستگار شویم!
* عاشق بوی رمضانم..
سخت است باورش نازَنینم...!
چه کرده ام با خودم؟! نمیدانم! چشمانم را می بندم...طعم چشمانت مرا مست می کند...مست و سرخوشْ! باده ی ناب خورده ای؟! بی خیال ! من ر ِند و خراباتی و مَستم..! بی خیالْ ساقی جانْ...با هم حساب می کنیم...حالا یا به زَر..یا به زور..!
همگی دور یک میز نشسته ایم و شریکیم رفیق...اما نمی دانم چرا تو به چشمانِ او و او به چشمان تو شوق دارد...مگر همدم شب گریه های تو من نیستم؟! مگر آغوش ِ تو برای من امن ِ خستگی هایم نیست...آی که دلـــــــــــــــــــــــــــــم دارد از دهانم می زند بیرون ...صدای قلبم را می شنوی؟! همه ی نگاه ها به من خیره شده اند..اما تو خودت گفتی کمی مَست و ملنگی..! شاید فردا یادت برود امشب را..اما من هرگز...!
می دانی چوب خطت می شود دو تا! دو -صفر به نفع؟! ها ! ؟این که دیگر نفع نیست جانم اسمش...! اوج ِ بدبختی است!
از دست ِمن رفتی یا از دَستَت رفتم؟! کدامش را صرف کنیم به مذاقمان بیشتر خوش می آید؟ هــــــــــــــــــــــــِی! آخرش رفتن است دیگر...از دست رفت...
ببین جانَکم..تارو پودِمرا که با صبر نتافته اند...!
نــــــــــــــــــــــــَع! به جان ِ خودت قسم ْ که نمی توانم...! حالا همه ی ایــــــــــنها به کناری...حتی با دیگری دوست ساده باشی..چه فایده دارد وقتی به چشمانم خیره می شوی و میگویی می دانی که عاشق ِ توام....و بعد دیگری دنبال ِرد ِپایت از در ِ خانه ی دل ِ من است...! نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــَع! نمی توانم تاب بیاورم.. !
می دانی اسم ِ این حس چیست؟
زنانگی..
زنانگی که تُرا فقط برای خودش می خواهد...
این را هم بدان که با خواستنش نمی خواهد نفس بر گلویت ببندد و زندگیت را محصور و محدود کند...تنها می خواهد تنها زن ِ زندگی تو باشد.. بی هیچ شریک و رفیقی...!
ساقی غم فردای رفیقان چه خوری که امشب همه در امن و امانند
گره های کوری را که با دست باز می شود یاد گرفته ایم با دندان باز کنیم!
چقدر بیخود!
خوب عزیزم..! تاریخ مصرفِ ( من ِ دیروز ) هم تموم شد..!
نفر ِ بعــــــــــــــــــــدی لطفا!