تبليغاتX
س ا س و ش ا
ساسوشا
را می شناسی؟ همان پا برهنه ی بارانی را
جمعه بیست و نهم آبان 1388
415
از قدیم گفته اند که !

هستم اگر می روم!

گر نروم !

نیستم !

حالیته؟!

* چقدر سخته که بخوای خودتو به خودت ثابت کنی !

** ساده ! من با خودم هم صادق نیستم! چه برسه به تو!

*** هه!

+ ساسوشا
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
414
سقوط به باریکی یک تار مو ...فاصله اش بیش نبود ...بنازم حکمت خدا را که اگر با تمام وجود بخوانیش اجابتت می کند و از رگ گردن بودنش برایت نزدیک تر است و محافظت می شود.. حافظت است.. حافظ جان و مال و ناموست..

مستی به ره ، گریبان گرفته و سرخوش .. شاد ٍ باده های زده .. اسیرش شده ای تنها.. نه راه پس داری و نه راه پیش.. دورتادورت دیوار هایی است که سیاهی اش دلت را می لرزاند.. نور نیست.. هوا نیست... شرف نیست..

تو باید باشی و خودت .. حفاظت کنی آنچه برای خودت مقدس است نه آنچه که همگان وجود ِ باکره گی ات را با آن می سنجند و چه بسا باکره گی تن را به باکره گی روح ترجیح می دهند.. و خوشا به حالشان که در حال ِ خفته شان گیج می خورند و دل شادند..به گزافه گویان ِ سست خیال.. تو می مانی و خودت و خدایی که طلب می کنی.. از ته دل..

نجات و سالم گذر کردن از نفس های داغ ِ بریده بریده..هنگامی که لبانت تشنه ی بوسه است و آغوشت برای آعوشی گرم پر می زند.. بی شباهت به معجزه ی پروردگار نیست که می فرماید بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.. بخوانیدش.. بخوانیدش تا اجابت کند شما را..

بخوانیدش.. 


** گاهی وقت ها باید بعضی از کامنت های هرز رو جدی گرفت!

* جواب همه ی سوال ها مثل هم است.. ! مثل همه ی آدم ها.. دوست داشتن ها.. زندگی ها.. !

*** سکوتم از رضایت نیست..

* چرا همیشه من؟! ....

** تنها چیزی که کم داشتم  این روزا بارون بود.. که صبح با صدای نم نمش از خواب بیدار شدم.. !

+ ساسوشا
شنبه بیست و سوم آبان 1388
413

امان از سرماخوردگی که با یک بوسه به سراغت بیاید.. ! آقا جان توبه.. توبه! نه که دیگر بوسه ندهیم! دیگر دختری را که سرما خورده باشد از روی محبت در آغوش نمی کشیم و یارکمرباریکش را برای لحظه ای قرض نمی گیریم! این روزها رسما مانند یک شلمان روز و شب را در رختخواب به سربردیم و در این تنهایی غم انگیز خودمان را در آغوش کشیدم و هر چه به خودمان فشار آوردیم که اشکی بریزیم تا حالمان بهتر شود و یا حقه ای ! که کار ساز نشد و آنقد مُخ ِ گرامی هپل بود که دعوایش می کردیم که فکر های عجیب و غریب را از خودت دور کن ! جون ِ مادرت!

دوست دارم دستم به مستاجر قبلیه برسه.. اولین کاری که می کنم باهاش تجاوز به عنفه !حالا یا خودم یا نیروی وارداتی از ممالکه قبیحه!رسما، شرعا،عرفا، بنده رو به گاف ٍالف داده!

 

** بچه که بودم فکر می کردم وای ! بزرگ شم چقده گنده می شم.. ! چه کارهایی که می تونم انجام بدم.. چه فکر هایی تو سرم بود! بیا جان ِ دل ِ بابا! بزرگ هم شدیم! آب هم از آب تکان نخورد!

خودت اومدی پا گذاشتی تو دهن شیر و وقتی دندونش به گوشتت خورد می گی وای سوختم..! ...لَقت! پاتو اندازه پادری خونه ات دراز کن!

می ری لم می دی بغل تو پسره که ما دوتافقط دوتا دوستیم..! وقتی دستش به نواحی خالی از سکنه می خوره براش بُراق می شی که پدر سگ! چه هیزی! کرم از خود ِ درخته جانم! تنی که می خاره ، با یه ماچ و لیس و عشوه! خارشش برطرف نمیشه..!

برو فکرتو! ذهنتو! ایده هاتو! عوض کن.. !

هوی عوضی آدرس نابلد !با توام! زندگی یه روی دیگه ام داره ! مثه من! نذار روی سگش بالا بیاد! مثه من!

وگرنه اونوقت من می مونم و تو و دنیا!

چه شود! !

* * اخلاق ندارم!





+ ساسوشا
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
412
هر کسی خودش باید سهمشو از دنیا بگیره..دنیا با عشوه و ناز و کرشمه نمیاد دو دستی چیزهایی که می خوای رو بهت با یه ماچ ِ آبدار ِ گنده تقدیمت کنه..اتفاقا با انواع و اقسام سیخونک های مختلف رو در نواحی شریفه و ممنوعه و ... وارد می کند تا بفهمی و بدانی که اینجا پیش قاضی و معلق بازی جزو احکامی است که دسترسی به آن امکانش نه سر دارد و نه ته!

اما خوب!

 با عرض شرمندگی از محضر ِ شریفه! نمی فهمد!

  • مثل ِ من!

اما خوب ! مجبور است که بفهمد !

  •  مثل من!

 * گیج زدگی مزمن بد دردیه ! مونده دیگه شبا برم تو یخچال بخوابم!!

** بالاخره هیولای داستان های کودکی ام داماد شد! البته منظورم اسمکی است وگرنه سالهاست که داماد شده است  شاید بگویم هفته ای هفت عروس داشته .. دیگر کم و زیادش پای خودش و.....حرص در آور ترین قسمت ماجرا این بود که  خودش را به باکره های صومعه ای تشبیه می کرد و انگار که با دسته ی کوره طرف است..  ! امیدوارم که روزی جواب ِ تمام ذات پلیدش و بی صفتی وجودیش را بگیرد و آنوقت هِر هِر به ریشش بخندم ! کوسه ی بی هویت را.. !

*** تصمیم گرفته ایم بزنیم به خطِ زد بازی ! امیدوارم که توانش از آن ما باشد شاید که روزی رستگاری اش گریبانگیر ما شود ! آنوقت ما هم دماغمان را بالا می گیریم و تو را به هیچ جایمان حساب نمی کنیم!

** ** این تو ابهام دارد! زیاد به خودت فشار نیار!

+ ساسوشا
یکشنبه دهم آبان 1388
411
هیچی بیشتر از این بهت کیف نمی ده که وقتی از خستگی بند بند وجودت داره از هم متلاشی میشه بشینی یه یار کمر باریک دود کنی و بهش خیره بشی و بعدش مستِش بشی و آخر سر ببینی که بی جنبگی از خود ِ خودته و یه هفت ..هشت تایی رو مورد لطفت دودکی خودت قرار دادی و بعدش به جای چایی به خاطر خستگی زیاد و یک فروند گشادیسم! یک لیتر و نیم آب می خوری و آخرش دوباره میری سراغ یه یار دیگه.. این بیچاره یار موندگاریه ! قصد تبلیغ ندارم اما .. هم می تونی ببینیش و هم می تونی ببوسیش و هم.. ( دیگه بی ناموسی هاشو نمی گم که فیلتر نشم! !! ای مُخت منگلیسم ! آخه این نیمچه دودکی چه بی ناموسی داره؟! ) خوبیه این خونه ی نقلی مشنگی ِ من اینه که هوا کش نداره! بخاطر جلوگیری از صور قبیحه هم پنجره هارو نمی تونم باز بذارم پس توی دود ِ این یار ِ دلبرانه ام حل می شم!

کاش احساسی که به آدم های دور و برم داشتم مثل ِ احساسی بود که به این نقلی مشنگه داشتم! هنوز بعد از مدت ها بهش خو نکردم و باهاش غریبم..!

یک عدد بچه ی عَر! عَرو در همسایگی ما یافت می گردد که گاهی وقت ها تمام احساسات ِ عاشقانه ام را نسبت به بچه ها خنثی می کند و می خوام که میلگرد بکنم تو حلقش که خفه شه!

چند وقتی است که باز دچار لجبازی ذاتی ام شده ام! هیچ حرفی در گوشم حل نمی شود و هیچ منطقی و حدیثی قانعم نمی کند! آنچه غددان همه دارن من یک جا دارم! دِ بیا! خیلی خوب چیزیه .. حالام دارم از خودم تعریف می کنم!

این روزها زیادی خودم رو مورد عنایت الفاظ ِ بی ناموسی قرار میدم که کاش به حرف والدین ِ محترمه گوش کرده بودم! آی آقا جان! زندگی بسیار بسیار خرج داره! بیچاره پسرها! حالا می تونم درک کنم! حق دارن ! گرونه!! همه چی گرونه!! وای گرونه!

دوست دارم یه جای دنج گیر بیارم وبشینم تا می تونم گریه کنم.. فقط حیف که یه شونه کم دارم..یه شونه ای که بتونم با خیال راحت سرمو بذارم روش و از هیچی نترسم.. حتی از تاریکی..

این فیلتر یار کمر باریک رو میخوامش در حد ِ آخرش !

دکتر نون کپلی که برای مصاحبه پیشش رفته بودم کلی باهام حرف زد و منم هر چی گفت جوابشو دادم..همش درست و تمیز و مرتب!  آخرش با لبخند بهم گفت تو معماری..یه معمار ِ با اعتماد به نفس.به خودت اعتماد کن.. ! منم که کلی خر کیف از همه نوع شده بودم تند تند...لبخند ملیح تحویلش دادم  ! آخر سر نتیجه ها رو که داد! معلوم شد که باز باید برم کلاس اسپیکینگ!!! خوب نتیجه اخلاقی این قضیه این بود که شاید من یه معمار خوب باشم اما گوش های دکتر اشکال داره!!

** واقعا سرعتم در حدد باقالیه! نمی تونم به کسی سر بزنم! به خانه ی امن پدری اگر گذرم افتاد حتما دلی از عزا در خواهم آورد.. !!

* آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره.. عطرت داره ازپیرهنی که جا گذاشتی می پره..

 (( دل تنگتم پیرمرد ِ مهربون ِ دنیای من.. دل تنگتم... ))

+ ساسوشا
چهارشنبه ششم آبان 1388
410
 

مدت هاست که نمی تونم تمرکز داشته باشم.. یک مرتبه همه چی یادم می ره.. حتی تمام حرف هایی که توی ذهنم با هم بابا کَرَم می رقصند! بایدبه خودم یه قلم وکاغذ هم وصل کنم.. مثل موبایلم ..  !

امروز اتفاق وحشتناکی افتاد!

 وقتی من  شارژر لپ تاپ رو زدم به شارژ..

همزمان برام اس ام اس اومد

 و بعدش  صدای مامانم توی کل خونه پیچید که نونوش..! نونوش جان!

من و دوستم بهت زده به هم نگاه می کردیم! نه اون جرات داشت حرفی بزنه ...! نه من! ...رسما چشمامون گرد شده بود! بعد طی یک عملیات ژانگولری به طرف کمدم پریدم ! بعلــــــــــــــــــــــــــــــــــــه! موبایل دیوانه ی ۳۲۵۰ ام بود که از فرط بیکاری به سرش زده بود و واسه خودش روشن شده بود وشماره گرفته بود و رفته بود رو اسپیکر! اونم از کجا فهمیدم! ازاینکه روز قبلش هی با روشن و خاموش شدناش سر کلاس و آهنگ دیلینگ جیلینگ خوش آمد گویی نوکیا استاد رو مورد عنایت قرار می داد! که با اجازه ی بزرگ تر ها بعدش بنده هم مورد عنایت قرار گرفتم! رسما دیوانه شده ! خدا رو شکر که قبل از اومدن گوشی شین ِبرادر رو گرفتم وگرنه توی این اوضاع مالی باشکوه مجبور به گذشتن از سد خرید یه عدد گوشی ۱۱۰۰ می بودم!

* هه!  دیدی بالاخره سه سال این گوشی برام مثل خر کار کرد؟! خدا قوت..!

+ ساسوشا
دوشنبه چهارم آبان 1388
409
دوباره دارم بر می گردم به روزهایی که نباید حتی یک لحظه به یادم بیاد..روزهایی که برای فراموش کردنش خواستم دوباره از اول بسازم.. خیلی سخته...هم روزهایی که می گذره و هم شب ها..

* وقتی مامان بهم می گه تو می تونی..تو قوی هستی.. دلم می خواد سرمو توی دیوار متلاشی کنم..چقدر سخته فقط گوش بدی و هیچی نگی.. هر چی هم بگی کو گوش شنوا!

** خودمم نمی دونم چرا اینجوری می شم... نمیدونم..

*** آقای خدا.. بی زحمت منو یادت بیاد..منم هنوزم همون خنگول ِ سابقم ها!

+ ساسوشا