تبليغاتX
س ا س و ش ا - 336
شازده کوچولو گفت : " آدم اگر راستِ خودش را بگیرد و برود ، نمیتواند زیاد دور برود "

دوباره وقت رفتن است....همه جا را آنقدر به هم ریخته ام که برای عبور باید از کوهی از لباس و کفش و کتاب و پوست پسته ... بگذرم!

امشب...

  • نه برای اینکه تا چند ساعت دیگر از اینجامی روم..
  • نه برای اینکه دارم از کسانی که دوستشان دارم با تمام قهر ها و بداخلاقی هایم و خوشی ها  و شیطنت ها جدا می شوم..
  • نه که دیگر از کوچه ی خاطره ها رد نمی شوم تا بغضم بگیرد و مرا به دوران دبیرستانم پرت کند و یادم بیاید که این روزها چگونه از یاد باران هم رفته ام...
  • نه  که دیگر با غرغر های دخترک و گیر دادن هایش فقط نگاهش کنم و لبخند بزنم در حالی که می خواهم بزنم نصفش کنم! ( یک عاشقانه ی آرام) ...!
  • نه برای اینکه مامانسی بخواهد کامپوتر بازی کند و مرا به دنبال نخود سیاه بفرستد...
  • نه برای اینکه آقای پدر همیشه کانال سه را نگاه می کند و صدای گزارشگر تلویزیون بر روی مخم لی لی بازی می کند..!
  •  نه برای اینکه کلاس های صبح زودم را بپیچانم به هزار و یک دلیل متوسل شوم...
  • نه برای اینکه....

دلم برای تمامی لحظه هایی که دارم ..تنگ خواهد شد...اما بایددوباره بروم..

دیروز خوب به چشمان پدربزرگ از پشت قاب عکس نگاه کردم...همیشه چشمانش را من حرف میزند..حالا دیگر می توانم بهش بگویم...بعد از اینهمه سختی و غم و تنهایی و ...ماندم..

پابرجا و استوار...

هنوز هم به عهدی که با تو بسته ام وفادارم بابابزرگم...باز هم بخند..بخند تا دنیایم بخندد...

این روزها را که به دست آورده ام ...آرامشش را...خوبی و مهربانیش را..تمام سختی هایش را...همه را به بهای گزافی از آن خود کرده ام....خیلی سخت...اما گاهی یادم می رود...گاهی یادم می رود که نباید خسته شوم ...یادم می رود که آمده ام دوباره بسازم...امان از یاد رفتن های بی خاطره... امان..

  • گذشتن از خود...تنها به خاطر شادی دیگری ...حتی اگر از پوست و گوشت و خون خودت باشد..غلط محض است...باید برای خود و از آن خود زندگی کنی...
  •  این سال ها همیشه ا ز تنهایی و تاریکی می ترسیدم..همیشه "دوستم" به خودم ارجح بود و شادی و آسایشش...حالا این دوست می تواند هر چه تو می نامیش باشد..فرقی ندارد...دوستم بود...
  • گاهی وقت ها زیادی محبت کردن هم می تواند نشان بزرگیت از مدل خریتی عُظمی باشد...
  • نه که خدایم...بنده ی خدایم...روح ومهرش را ارزانی من کرده است..اما قدرت بخشش او را ندارم...بزرگی و عظمتش گیجم می کند..
  • همیشه ایده آل بودن هم ایده آل نیست...بشر آمده است که جایزالخطایش بخوانند...
  • تا میتوانی زمین را در آغوش گیر..روزی به آن خواهی بازگشت و جایت همان دو متر است...نه بیشتر.....

    **در مذهب ما عشق هم آغوشی نیست.....پس برو دنبال خاله بازیت که اشتباه اومدی!!...!**
+ نوشته شده در  87/09/29ساعت 11:57  توسط ساسوشا  |