تبليغاتX
س ا س و ش ا - 346
من کجای این دنیا دارم به ادم های دور و بر خودم نگاه می کنم؟ اگه من آدمم پس اینا چین؟ اگه اینا آدمن پس من چیَم؟!چقدر همه چی تکراریه..دور دور ِ خنده داری از بودن ها و نبودن ها و سرکار گذاشتن ها...سرکار رفتن ها..بازیچه شدن ها..دروغ گفتن ها..دروغ شنیدن ها...اه...بس کنید دیگر..دنیا را به کام گاف الف داده اید...دیگران هم حق زندگی دارند..

 در آستانه ی رسیدن به بیست و هفت سالگی هنوز هم شکستن جایز است؟!

تکه تکه هایم را هرچقدر هم به هم می چسبانم باز یک جایی خالی می ماند..جایی که با هیچ چیز پر نمی شود..

واقعا تنها چیزی که دیگر در این دنیا مهم نیست خوب بودن است!!

 دوستی داشتم که می گفت به گفته ها هرگز اطمینان نکن...زبان گرد است و می چرخد...! تو بی خیال حرف دیگران به کارهایت ادامه بده! اما اگر انسان اشرف مخلوقات است و اگر هزار اگر دیگر...چرا باید اینگونه باشد؟ ...

دریغ...

وقتی پرودگاز می فرماید انسان موجود فراموشکاری است که تا وقتی نیاز به خالقش نداشته باشد سروکله اش پیدا نمی شود...من چه بگویم...!او که پروردگار است و بی نیاز می داند بنده اش چگونه است ..من که بنده ی اویم هم چنان در خم هزار توی خود پیچ می خورم! بس است دیگر...سرم گیج می رود..آنقدر گیج می رود که همه چیز را چند تا چند تا می بینم!

به راستی اینقدر کلمه ی نامرد این روزها شریف شده است؟ هیچ کس ککش هم نمی گزد! خوب نامرد هستم که هستم! می گویی چه کنم!! هه! !!چه روزگاری شده است...

خودم را به خدا می سپارم...باشد که همراهیم کند..

  • *نتایج امتحانات را نداده اند گویا!
  • *از هفته ی دیگر به غربت می رویم و باشد که دلشاد باشیم!
  • *تا وقتی نتوانم با جریان آب شنا کنم..همین آش را به خوردم می دهند !

گاهی وقت ها دیگر نه مجالی برای سکوت هست و نه فریاد...خسته شدم دیگر...به معنای واقعی..

از آن روزهایی است که حرف های فیلسوفانه و منطقی حالم را به هم می زند... حواست باشه رفیق!

برف برف برف...دلم یخ زده...بگذار بمیرد...هیچ خیالی نیست...

 

+ نوشته شده در  87/11/16ساعت 12:29  توسط ساسوشا  |