عقرب واقعی!
بار دوممان بود که به هتل هاسپیتال رهنمون گشتیم!درد می کند جایش هنوز...عمرمان به دنیا بود که جناب عقرب زرد تشریف نداشتند و با عهد و عیال به مهمانی رفته بودند و جنسش کمی زرد و سیاه بود..!ترسش بیشتر از دردش است..!
دخترکان هول شده بودند و من می خندیدم.....
این جور وقت ها احساس می کنم که خواب دیده ام!! دیوانگی در راه است...
یادت هست...؟من مست می ساقی نابم...
پ.ن :
امروز به این نتیجه رسیدم که من از آن دسته افرادی هستم که دوست دارم خوشگل بمیرم !