تبليغاتX
س ا س و ش ا - 356
تا چند روز دیگر ،با تمام دردها و ناتوانی های جسمی که دارم برمیگردم تا ادامه ی راهم را بروم...با اینکه می دانم آخرش شاید ستون فقراتم شکسته شود! دیگر به دردهایش که نفسم را می گیرد اهمیت نمی دهم ..فقط امیدوارم که از حالت 90 درجه در بیایم! همین و بس...حالا دردرا می توان حتی با مرفین هایی که هنوز شاید به جا مانده باشد آرام کرد...! آنقدر همه جا را به هم ریخته ام که خجالت می کشم به روی مامانسی محترمه نگاه کنم..می دانم که بعداز رفتن من کلی کار دارد..امیدوارم که دیگر هیچ وقت به این وضع دوباره دچار نشوم!

این چه ترکیبی از هورمون های مختلف است  که گاهی وقت ها زیادی مرا دچار ERROR برای ادامه ی راه هایی که له له دیدنش را می زدم می کند؟!

بی خیال شو آقا جان... بگذار همان روی اخمالو ات را ببیند...به درک که کسی نمیتواند لبخند قلبت را ببیند !

تو که به کسی جز خودت وام نداری..!

** این روزها کاملا احساس کردم که چقدر لجبازو یکدنده هستم و بسیار مغرور...!

** گفته بودند که در عنفوان بچگی! دارو بر من اثر عکس می گذاشته است ! گویا در اواخر دهه ی دوم زندگیم نیز این راه ادامه دارد!!!چه کنم که خیلی از چیز ها...! بر من اثر عکس دارد! ؟! 


و امید است که در پناه خداوند مهربان..همگان به رستگاری برسند...!

آمین !

+ نوشته شده در  88/02/20ساعت 2:8  توسط ساسوشا  |