این روزهایی که گذشت ششمین دوره ی شیمی درمانی را تمام کردیم و وارد پروسه ی چک مجدد می شویم. روزهای سختی رو گذروندیم و به قول خودش چون میگذرد ..؟!!! غم نیست؟ !

اما غم هست.. غم هست که ببینی زیر باردرد خم می شود،زیر بارغصه اش خم می شوی..وقتی در دنیای تنهایی ایت گیر می افتی و می شوی تنها کسی که هست ، یک تنه و تنها باید همه ی بارها را به دوش بکشی و آخر سر هم لبخند بزنی که کار جهان همه زیبا و نکوست .. اما یک روزهایی روحیه هایتان می رود و سمت آسمان و از شما دور می شود و در ابری ترین خاکستری دنیایتان محصور می شوید و یک روز دیگر وقتی یک قاشق غذا میخورد انگار کل دنیا را در سینی طلا به تو میدهند و هی با یاد آوری اش لبخند می زنی.آخ که از آدمیزاد عجیب تر خود آدمیزاد هست. گاهی وقت ها احساس میکردم همین لحظه قرار است از حجم غصه ام بمیرم و تمام شوم و دود شوم و هیچ چیز حتی خاکسترمم نماند.. اما بعد که با جان کندن گذر میکردم میگفتم این هم گذشت...

فلسفه ی عجیبی دارد این زندگی.. درد مداوم و پیوسته.. گاهی آرام و بی صدا گاهی جوری به قلب میزند که جز خون و تنگی نفس هیچ ندارد..راست میگویند،سرطان درد دارد،هزینه دارد.. غم دارد.. آخ غم عجیبی دارد..

پ.ن :

کاش روزی بیاید که با خوردن یک قرص تمام بیماران سرطانی لبخند روی لبهایشان بنشیند و درد از تنشان دور باشد..