روزهاى آخر..
دل كندن ْ سخت است حالا چه از آدمش باشد چه ازمكانش،آنهم !براىِ مني كه دلبستگي هايم كِش مي آيند و ميروند و ته دِلم مينشينند.سه سال پيش،تنهاداراييَم انگيزه بود و يك باكس آب معدني و يك تشك بادي ...!روزهاىِ سختي،روزهاي شادي،روزهايِ استرس ها،روزهاي امتحان و دانشگاه،روزهايِ....آدم هاى ِ اشتباهي،رفاقت هاي آبكئ،فينگيلك و جينگيلك ها...
گذشت..
اين روزها هم گذشت ْ..
وسايلم راكه جمع ميكنم ،كارتن ها بهم دهن كجي ميكنند و غريبيشان دلم راميسوزاند..ازمن هم غريب ترند..من حداقل خودم را دارم..
هفت سال ِ پيش هم موقع ترك ِ زنجان،همين حس همراهم بود..آنروزهاجوانتربودم وبي خيالتر..
گاهي وقت ها براي رسيدنْ،بايدگذشته رابگذاري كنار،ببوسي و بغلش كني و رهايش كنى تا به راه خودش برود..
آنوقت خودت رابندازي توى جيبهايت و فقط به راه رفتنت ادامه بدهي.
دل كندن ْ سخت است حالا چه از آدمش باشد چه ازمكانش،آنهم !براىِ مني كه دلبستگي هايم كِش مي آيند و ميروند و ته دِلم مينشينند.سه سال پيش،تنهاداراييَم انگيزه بود و يك باكس آب معدني و يك تشك بادي ...!روزهاىِ سختي،روزهاي شادي،روزهايِ استرس ها،روزهاي امتحان و دانشگاه،روزهايِ....آدم هاى ِ اشتباهي،رفاقت هاي آبكئ،فينگيلك و جينگيلك ها...
گذشت..
اين روزها هم گذشت ْ..
وسايلم راكه جمع ميكنم ،كارتن ها بهم دهن كجي ميكنند و غريبيشان دلم راميسوزاند..ازمن هم غريب ترند..من حداقل خودم را دارم..
هفت سال ِ پيش هم موقع ترك ِ زنجان،همين حس همراهم بود..آنروزهاجوانتربودم وبي خيالتر..
گاهي وقت ها براي رسيدنْ،بايدگذشته رابگذاري كنار،ببوسي و بغلش كني و رهايش كنى تا به راه خودش برود..
آنوقت خودت رابندازي توى جيبهايت و فقط به راه رفتنت ادامه بدهي.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۶/۰۵ ساعت توسط ساسوشا
|