اين چندبارآخركه به تهران برگشته ام ،پروازهاي ِ خوبي نصيبم نشده است..اينبار بليطم راگرفتن و كارت پرواز به دست،حراست اجازه سوارشدن بهم نداد..!انگاركه من بايد مشكلات بي لياقتي كادر روپس ميدادم...چشم هاي شهلاي جناب،فقط داف پسند بود و بالطبع بنده ي خسته ي دلتنگ ، كلن وجود خارجي نداشتم ساعت يازده و چهل و پنج دقيقه به وقت شب..حالا گيرم كمي نازوكرشمه حلال ِ مشكلات بود اما بايد گِل گرفت آن زنانگي را ك اينجوري خرج مي شود..همين كه خودم روكنترل كردم تا توي صورت هايشان نكوبيدم خودش جاي تقديروتشكردارد..آنقدربادخترهاي مختلف لاس زده بودند ك يكي از خودي هايشان ،به نخودي كنارش گفت" دوتادختر!!!ارزش اين كارها را ندارد ها...هاهاهاها" و من به گذركردنِ دافـــ هاي رنگارنگ از قسمت ابراز هويت ميشدم... درحالي كه كارت پرواز داشتم اما اجازه ورود نداشتم...جالب است..ميدانم!

حالا بماند لحظه آخر،ب من اجازه رَد شدن دادند،چشم هاي كورشان ،اسم من رافقط درليست نديده بود...!!!

ازپرواز "كيش اير" ازاولش هم دل خوشي نداشتم...

حالا بماند كه تا تهران ،دخترهمجنسگراي نازنيني كنارم بود كه من ب لطف ِ بودنش ،علاوه بر آقاىِ عزيزِ دل ِمستانه،سه تا بچه ىِ قشنگ ِ دوست داشتني هم ب زندگيم شادي بخشيده اند....!!