بعدازيك روز پر مشغله، يك دل سيربخواهي نگاهش كني و قربان صدقه اش بروي، دستانِ كوچكش را ببوسي و ببويي..سيرنميشوي..از داشتنش..
آنوقت كه درسته داري قورتش ميدهي كه برود تودلي خودت شود، آقاي عزيز را ببيني كه گوشه اي نشسته و سكوت كرده..آنوقت بايد دوتاتودلي را قورت بدهي...يكي دستانِ تپلي فسقلي ات را ببوسي نرم نرم.. ديگر دستان مهربان آقاي عزيزت را دورشانه ات خوب جا بدهي...زندگي همينجا بمان لطفا و تكان نخور